تبليغاتX
پیا م مهر

پیا م مهر
 
قالب وبلاگ

.

انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد. چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل! سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود.

نویسنده وبلاگ آجر کشی سیاست در آخرین پستش نوشت: چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

***

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.

زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…


ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 8:31 ] [ عظیم قاسمی ]
خدایا ! تو در آن ، بر قله ی بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟
ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید ، چگونه به پایان خواهی برد؟
ای که همه هستی از تو است، تو خود برای که هستی؟

چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه می توانم باور کنم که تو نمی دانی که پرستش در قلب کوچک من ، پرستنده ی خاکی و محتاج تو ، از همه ی آفرینش تو بزرگتر است، خوب تر است، عزیز تر است؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانایی ! چرا را برای آنکه بدو عشق ورزی ، بپرستی ، بر دامنش به نیاز چنگ زنی ، غرورت را بر قامت بلندش بشکنی ، برایش باشی، نمی آفرینی؟

ای تو که بر هر کاری توانائی ، ای متعال!

چرا چنین نمی کنی ؟

مگر غرور ها را برای ان نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم؟

خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی؟!

بی شک اگرخدای بزرگ از بام بلند عرش فرود آید و هم اکنون از من با اصرار و الحاح بخواهد که من جای او بر عرش کبریائی بنشینم و او به جای من در محراب به پرستیدن و عشق ورزیدن آغاز کند و آتش درد و نیاز به معبود را از جان من باز گیرد و بر جان خویش زند ، هرگز حتی برای شبی تا سحر ، نخواهم پذیرفت…

من، یک شب را سراسر با درد معبود بودن و رنج محروم ماندن از پرستش به سر نتوانم برد.

  • هر کس به اندازه ی عصیانی که دارد ارزش دارد. دکتر شریعتی
  • [ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 18:34 ] [ عظیم قاسمی ]

    جرعه آفتاب/عباس در آیینه کلام معصومین(علیهم‌السلام)

    به کوشش: محمدکاظم بدرالدین

    " در یکی از رؤیاهای صادقه آمده که پیامبر اکرم(ص) به عباس(ع) فرمود: «خداوند چشمت را روشن گرداند. تو باب­الحوائج هستی. از هر که خواستی شفاعت کن».[105]

    " در آن هنگام که علی(ع) در بستر شهادت بود، عباس را طلبید و او را به سینه­اش چسبانید و فرمود: «به زودی در روز قیامت چشمم به وجود تو روشن می­گردد».[106]

    " روایت شده: وقتی که روز قیامت برپا می­شود، پیامبر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) می­فرماید: به حضرت زهرا(س) بگو برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ علی(ع) پیام پیامبر را به حضرت فاطمه(س) ابلاغ می­کند. حضرت فاطمه(س) در پاسخ می­فرماید: «ای امیرمؤمنان! دو دست بریده پسرم عباس برای ما در مورد مقامِ شفاعت کافی است».[107]

    " نیز نقل شده که سیدالشهدا(ع) پس از گریستن شدید خطاب به قمر بنی­هاشم(ع) فرمود: «برادرم! خداوند پاداش نیک به تو بدهد. تو در راه خدا به طور کامل جهاد کردی».[108]

    امام سجاد(ع) می­فرماید: «برای عباس در پیشگاه خداوند بزرگ، مقامی است بس ارجمند که همه شهیدان در روز قیامت به آن مقام حسرت می­برند».[109]

    امام صادق(ع) می­فرماید: «عموی ما عباس(ع) ـ پسر علی(ع)ـ بینشی تیز و دقیق و ایمانی محکم و استوار داشت. در رکاب برادرش با دشمنان جهاد کرد و به خوبی از عهده آزمایش الهی برآمد و به مقام شهادت رسید».[110]


    ادامه مطلب
    [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 10:16 ] [ عظیم قاسمی ]

    آیت الله بهجت : 

    ما به دنیا آمده ایم که

     با زندگی کردن

     قیمت پیدا کنیم

    نه اینکه به هر قیمتی

    زندگی کنیم.

    [ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 8:50 ] [ عظیم قاسمی ]
    سرانجام ماه زيباي مهر فرا رسيدوغنچه هاي خندان در كوجه با غهاي شهرمان شكوفا شدند وشادي وسرزندگي دوباره هويدا شد براي من اين ماه زيبا تر از قبل است چرا كه بازبه آغوش گرم مدرسه باز گشتم و بازازنزديك كنار دانش آموزان خواهم بود خداي راجهت اين نعمت سپاسگزارم
    [ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 11:46 ] [ عظیم قاسمی ]
    آنها كه شكستند دل كوچك ما را ، دمشان گرم      ناديده گرفتند تب عشق و وفا را ، دمشان گرم       آنها كه نه باران و نه خورشيد و نه ماه و نه ستاره ند    ابرند كه پر كرده رخ پاك سما را ، دمشان گرم گفتند ؛ مهم نيست اگـــر عهد شكستيم و شكستند    نشنيده گرفتند شكست دل ما را ، دمشان گرم آه از من و اشك از من نفرين شده ، باز اي دل غافل    گفتند که تاثیر ندارد به دل سنگ مدارا ، دمشان گرم !! در روي زمين گندمكان روز خوش و خواب ندارند     از ترس كساني كه ندارند خدا را ، دمشان گرم ما را چه به دلداري و دلبستگي مردم بيدل                 پايان خوش قصه و تقدير صبا را ، دمشان گرم بودندو نديدند و نشد مثل گلي پاك بمانند              طوري كه خجالت زده كردند خطا را ،دمشان گرم    این قصه غمگین به ردیف غزلم نیز اثر داشت    چندان که شکستید «تن » و وزن و هجا را ، دمتان گرم اي اهل جفا با دل غمگين و شكسته ، گله اي نيست  دل فرش قدم هاي شماهاست ، نه ما را ، دمتان گرم
    [ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 0:0 ] [ عظیم قاسمی ]
    از خدا بخواهيم كه آن توفيق را، آن معرفت را، آن محبت را به ما عطا كند كه ما هم ليله قدر بشويم. آنها كه ليله قدر شدند، اسوه مايند. اگر درباره فاطمه زهرا (س) آمده است كه او ليله قدر است، اين سخن از سنخ تمثيل است و نه تعيين. يعني 14 انسان كامل هر كدام ليله قدرند. و اگر آنها ليله قدرند، شاگردان آنها مي‌توانند در حوزه ايماني خود ليله قدر بشوند. تو ليلة‌ القدري، بدان؛ در صورتي كه از ليلة‌ القبري بيرون بيايي! همه بزرگان به ما گفتند: اگر از ليلة‌ القبري به درآمدي، ليلة‌ القدر مي‌شوي! اينكه در درونش گورستان فتنه هاست، گورستان غيبت هاست، گورستان آمال و آرزوهاست، شكمش هم گورستان حرام هاست؛ اين «ليلة‌ القبر» است، نه ليلة‌ القدر!

    اگر از ليلة‌ القبري به درآمد، «ليلة‌ القدر» مي‌شود؛ آنگاه خير من الف شهر(1) مي‌شود، يك نفر بيش از هزار نفر مي‌شود، آنگاه كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله(2) خواهد شد. يك شب اگر بر هزار ماه فضيلت دارد، يك انسان هم بر هزار گروه فضيلت دارد. در صورتي كه از ليلة‌ القبري به دربيايد، ليلة‌ القدر بشود. اينها نظير اسماء الله نيست كه توقيفي باشد! اگر به ما گفتند: فاطمه زهرا(س) ليله قدر است، يعني اي زنان عالم! شما هم مي‌توانيد در حوزه ايماني خود به دنبال مولاه و سيده خود، ليلة‌ القدر بشويد. و اگر كسي قرآن درجان او جلوه كرد، او همين ليلة‌ القدر را در حوزه ايماني خود خواهد داشت.


    ادامه مطلب
    [ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 11:48 ] [ عظیم قاسمی ]
    جرجی زیدان : « اگر بگویم مسیح از علی ( علیه السلام ) بالاتر است عقلم اجازه نمی دهد ، و اگر بگویم علی ( علیه السلام ) از مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی دهد » .
    جرج جرداق : « آب های عالم ؛ آب حوض ، آب استخر ، آب دریاچه و آب اقیانوس قابلیت تلاطم را دارد ، ولی چیزی که متلاطم نشد ، دریای وجود علی ( علیه السلام ) بود که هیچ کس و هیچ چیزی نتوانست آن را متلاطم کند »

    ادامه مطلب
    [ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ] [ 13:47 ] [ عظیم قاسمی ]

    خدايا! معذرت مي‏خواهم براي وقت‌هايي که جلوي من، به يکي ظلم کردند، کمکش نرفتم.

    معذرت مي‏خواهم براي وقت‌هايي که کسي به من لطف کرد، درست تشکر نکردم؛ يکي از من معذرت‌خواهي کرد، من او را نبخشيدم.

    معذرت مي‏خواهم به خاطر آنهايي که کمک مي‏خواستند، من نتوانستم آنها را به خودم ترجيح بدهم.

    خدايا! مرا ببخش به خاطر وقت‌هايي که بايد براي يک بنده خدايي کاري مي‏کردم و نکردم.

    مرا ببخش به خاطر وقت‌هايي که مسائل خصوصي يک بنده خدايي را فهميدم و سعي نکردم ديگران نفهمند.

    مرا ببخش به خاطر وقت‌هايي که گناهي آمد جلويم و من از آن دور نشدم.

    خدايا! از اينها و همه کارهاي شبيه اين که کردم، معذرت مي‏خواهم؛ عذرخواهي آدم پشيمان که اميدوار است اين پشيماني، ديگر نگذارد شبيه اين اتفاق‌ها برايش بيفتد.

    خدايا! بگذار همين پشيماني من از کوتاهي‌ها، همين تصميمم براي دوري از گناه‌ها، توبه من باشد؛ توبه‌اي که به خاطرش، تو مرا دوست داشته باشي. اي خدايي که توبه‌کارها را دوست داري!

    صحیفه سجادیه، ترجمه فاطمه شهیدی 

    [ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ] [ 14:2 ] [ عظیم قاسمی ]

    آیت الله اراکی (ره) فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
    پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
    با لبخند گفت : خیر
    سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
    گفت : نه
    با تعجب پرسیدم : پس راز این مقام چیست؟
    جواب داد : هدیه مولایم حسین(ع) است!
    گفتم چطور؟
    با اشک گفت : آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شدآن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفتبه یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم .قابل ذکر است که قبر شریف جناب امیرکبیر در حرم مولا ابی عبدالله الحسین(ع) است .
    منبع: سایت همت آنلاین به نقل از کتاب آخرین گفتارها

    [ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ 11:36 ] [ عظیم قاسمی ]
     

    اعتقاد:

    اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد.

    2- Trust اعتماد:

    اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.

    3- Hope امید:

    هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید.

    با اعتقادخدا،اعتماد و امید زندگی کنید.

    [ چهارشنبه دهم آذر 1389 ] [ 10:47 ] [ عظیم قاسمی ]
      انيشتين برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انيشتين در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
    راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انيشتين سخنرانی کند چرا که انيشتين تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انيشتين قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
    به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انيشتين درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!

    انیشتن یه جای دیگه گفته:اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت!!!

    [ چهارشنبه دهم آذر 1389 ] [ 10:46 ] [ عظیم قاسمی ]
    يادم باشد از بچه ها ميتوان خيلي چيزها آموخت 
    يادم باشد پاکي کودکيم را از دست ندهم
    يادم باشد زمان بهترين استاد است
    يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
    يادم باشد با کسي آنقدر صميمي نشوم شايد روزي دشمنم شود
    يادم باشد با کسي دشمني نکنم شايد روزي دوستم شود
    يادم باشد قلب کسي را نشکنم
    يادم باشد زندگي ارزش غصه خوردن ندارد
    يادم باشد پلهاي پشت سرم را ويران نکنم
    يادم باشد اميد کسي را از او نگيرم شايد تنها چيزيست که دارد 
    يادم باشد که آدمها همه ارزشمندند و همه مي توانند مهربان و دلسوز باشند
    يادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات

      بياييد همگي يادمان باشد و به هم يادآوري کنيم

    [ چهارشنبه دهم آذر 1389 ] [ 10:45 ] [ عظیم قاسمی ]
    حکایت آن مرد را فراموش نکرده ای که نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت گفت . جناب دکتر فرمودن به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود . مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم...!
    [ چهارشنبه دهم آذر 1389 ] [ 10:45 ] [ عظیم قاسمی ]
    .: Weblog Themes By Pichak :.

    درباره وبلاگ

    کوار یعنی ظرفی که در آن میوه وگل می ریزند و کوار بلاگ یعنی وبلاگی پر از میوه مهر ومحبت هدیه به تو که اکنون چشمانت مهمان این صفحه هاست.
    عظیم قاسمی
    امکانات وب
    Google PageRank Checker - Page Rank Calculator